تبليغاتX
خدا و عشق
 
خدا و عشق
   
 

شاید با خود بگوید....

این چه دنیاییست؟

در جوابش گویم :

این همان دنیاست

که در آن رسم وفا نیست

که در آن عشق دگر جایی نیست

و در این کلبه ی دنیا جز نامی، که همه جا هست

 نامی نیست

بسم ا..

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
 

 

امشب خواستم  بگویم ،دلم گرفت

در این حق حق مرغان دلم آرام نگرفت

شاید بگویی که تو دیوانه ای اما

دیوانه هم روزی دلش گرفت


 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
 

                در این مرداب غم اسیرم

در این مرداب هم ، میمیرم

                اگر رازی شوی هر شب اسیرم

اگر خواهی برایت هم ، میمیرم

                 بگو تا نیلوفری باشم برایت

                               که هر شب سر بزارم بر شونه هایت

               تو باش آن قلبی که بر روی زمینی

                    منم اون تیری که بر قلب تو باشم                                

 

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
   

            در این تنهایی شب من، اسیرم

                                                 خدایا، در نبودت من، میمرم

          اگر گیری، همین شب هر دو دستم

                                               همیشه تا ابد، مدیونت هستم

             

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
 

به خداوند هستی بخش 

 

روزی پیرمردی85 ساله با پسر 45 ساله اش در هال خانه بر روی مبل نشسته بودن ناگهان کلاغی پشت پنجره هال نشست پیر مرد از پسرش پرسید:اون چیه؟ پسر جواب داد کلاغ است پدر.پیر مرد چند لحظه بعد برای بار دوم پرسید اون چیه؟ پسر گفت:پدر گفتم که اون کلاغه. پیر مرد برای سومین بار سوال را تکرار کرد پسر که از عصبانیت خون چشمهایش را گرفته بود با صدای بلند گفت:اون کلاغ است کلاغ...... پیرمرد با دیدن این حرکت از پسرش به اتاقش رفت و دفتر خاطرات خود را اورد ان را باز کرد و به پسرش گفت این قسمت را بخوان.ان قسمت اینگونه بود:اکنون که پسرم 3 سال دارد باهم در حال تماشای منظره بیرون بودیم که پسرم به کلاغ اشاره کردو گفت اونچیه بابا؟ و من گفتم پسرم اون کلاغ است.او 23 بار این سوال را از من پرسید و من هر بار با عشق و علاقه فراوان به او جواب میدادم و اورا در اغوش میگرفتم بدون انکه ذره ای عصبانی شوم.پسر که نمیخواست پدر اشکهایش را ببیند از هال خارج شدو به اتاقش رفت.

منبع:www.kntu.blogsky.com

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
     تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نیاز ،

  می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
  روزي مجنون براي ديدن ليلي بعد از کلي سرگردوني مسير عبور اون رو پيدا ميکنه و از ساعت هاي اوليه صبح ميره و سر راه ليليش ميشينه تا شايد روزگار يارش بشه و بتونه معشوقه خودش رو ببينه اينقدر اونجا به انتظار ميشنه تا آفتاب غروب ميکنه و مجنون از رويه خستگي خوابش ميبره از دست روزگار بد در همون زمان ليلي مياد و از اون مسير عبور ميکنه . از همراهانش ميپرسه که اين کيه که اينجا سر راه خوابش برده ؟ بهش ميگند که اين همون مجنونه تو هست که بخاطره ديدن شما از صبح تا الان اينجا نشسته و اينقدر خسته شده که خوابش برده . ليلي لبخندي ميزنه و چند تا گردو از تويه جيبش بيرون مياره و ميندازه تويه دامن مجنون و به راهش ادامه ميده و ميره . بعد از ساعاتي مجنون از خواب بيدار ميشه و سوال ميکنه که اين گردو ها چيه تويه دامن من ؟ اطرافياني که اونجا بودند ماجرا رو براش تعريف ميکنند و بهش ميگند که ليلي وقتي فهميد تو بخاطرش اين همه وقت اينجا نشستي لبخندي براي تو زد و رفت اما به يکباره ميبينند که مجنون به سرش ميزنه و گريه ميکنه
سوال ميکنند که چي شده ؟ چرا اينطور ميکني با خودت ؟
ميگه شما نميدونيد ! ليلي با اين کارش به من فهموند که تو هنوز بايد بري گردو بازي و عاشقي کار تو نيست

منبع:www.itnasir.blogfa.com

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
 
در مطب دکتر به شدت به صدا درامد . دکتر گفت در را شکستي ! بيا تو .ا

در باز شد و دختر کوچولوي نه ساله اي که خيلي پريشان بود ، به طرف دکتر دويد : آقاي دکتر ! مادرم ! ا
و در حالي که نفس نفس ميزد ادامه داد : التماس ميکنم با من بياييد ! مادرم خيلي مريض است .ا
دکتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ، من براي ويزيت به خانه کسي نميروم .ا
دختر گفت : ولي دکتر ، من نميتوانم.اگر شما نياييد او ميميرد ! و اشک از چشمانش سرازير شد .ا
دل دکتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود . دختر دکتر را به طرف خانه راهنمايي کرد ، جايي که مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود .ا
دکتر شروع کرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش دهد . او تمام شب را بر بالين زن ماند ، تا صبح که علايم بهبودي در او ديده شد .ا
زن به سختي چشمانش را باز کرد و از دکتر به خاطر کاري که کرده بود تشکر کرد .ا
دکتر به او گفت : بايد از دخترت تشکر کني . اگر او نبود حتما ميمردي ! ا
مادر با تعجب گفت : ولي دکتر ، دختر من سه سال است که از دنيا رفته ! و به عکس بالاي تختش اشاره کرد .ا

پاهاي دکتر از ديدن عکس روي ديوار سست شد . اين همان دختر بود ! يک فرشته کوچک و زيبا ..... ! ا

منبع: www.itnasir.blogfa.com

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
   
 

مردی برای اصلاح سرو صورتش به آرایشگاه رفت.

در حال کار گفتوگوی جالبی بین آنها در گرفت آنهادرباره ی موضوعات ومطالب مختلف صحبت کردند وقتی به موضوع (خدا)رسیدند آرایشگر گفت : من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد مشتری پرسید :چرا باور نمی کنی؟

«کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد ؟!»

به من بگو اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟

بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟

اگر خدا وجود می داشت نباید درد و رنجی و جود داشت

نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد

مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جرو بحث کند آرایشگر کارش را تمام کرد ومشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد در خیابان مردی دید با موها ی بلند وکثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده

ظاهرش کثیف و ژولیده بود . مشتری برگشت ودوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت می دانی چیست ؟ به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند!

آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی ؟ من اینجا هستم من آرایشگرم! من همین الان موهای تو را کوتاه کردم

مشتری با اعتراض گفت : « نه! »

«آرایشگرها وجود ندارند  چون اگر وجود داشتند هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است با موی بلند و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.»

نه بابا آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند

مشتری تاییدکرد: دقیقا نکته همین است خدا هم وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند برای همین است که این همه درد در دنیا وجود دارد!

 منبع:helia74

 
 
 |    نوشته شده توسط paradaim
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور